مؤلف مجهول
309
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
گويم ، و آسوده از مشقت شوهر باشم « 1 » و به خاطر جمع بنشينم ؟ مرا به حال من بگذار و خاطر خود را از طرف من جمع دار . شيخ چون اين سخن والدهاش « 2 » بشنيد به خود گفت : اى عباس ! ببين و همت ملاحظه كن ازين عاجزه ، كه بااينهمه قلت بضاعت و عدم استطاعت و قوت نفسى كه در ضعفا مىباشد ، كه زنان ديگر بىشوهر زياده بر انقضاى عدت نتوانند بود ، او نيز عند الضرورة « 3 » از روى تو تجاوز ندارد ، و ترا چه شده است كه خود را از وى بريده مىخواهى « 4 » ؟ بهتر از آن نيست كه ملازمت او را غنيمت دارى ، و خدمت او را آبروى دنيا و آخرت خود شمارى ، و بار زندگانى او را سعادت دوجهانى خودشناسى . تا چند در بوالهوسى اهتمام نمايى ، كه جز عصيان برنخورى ؟ و اگر به دنياى مردار ملعون دل ببندى ، تو نيز مردار و ملعون بگردى كه گفتهاند « 5 » : الدنيا ملعونة ملعون ما فيها الا ذكر الله تعالى . اين بگفت « 6 » بعد از آن به والدهاش گفت : اى والده ! چه كار بايد كرد ، فرماى تا آن كنم « 7 » ؟ والدهاش گفت : اى فرزند ! آن كن كه رضاى مادران است . شيخ گفت : من چه دانم كه رضاى تو در چه چيز است ؟ گفت : اى فرزند ! رضاى مادر آن است كه آن كنى كه آفريدگارت فرموده است ، و بر آن باشى كه حضرت رسول الثقلين صلى الله عليه و على آله و اصحابه و سلم بر آن بوده است و فرموده ، تا دنيا و آخرت تو معمور و مزين گردد ، و رضاى من هم « 8 » به تو متعلق شود « 9 » . غير اين هر كار كه مىكنى هباست . شيخ در برابر گفت : اى والده ! اين خود عين فايدهء من است ، اما كار پدر خود به كه گذارم ؟ كه گفتهاند : الولد سر الاب « 10 » . والدهاش گفت : اى فرزند ! « 11 » او نيز فعل نبى است صلى الله عليه و سلم ، كه در پرستش حق سبحانه و تعالى هيچ مخل نيست بلكه « 12 » مقوى است ، زيراكه كه صنع الله و قدرت او در سفر بيشتر مشاهد « 13 » مىشود كه هركدام سبب اعتقاد و اخلاص و صدق مىگردد ، كه بناى كار بنده به صدق و اخلاص است . شيخ بعد ازين قصه ، سه سال در ملازمت والدهاش بود . « 14 » بعده به اتفاق والده سفر اختيار كرد « 15 » به مدت يكساله . اتفاقا دو سال درين سفر خود بازماند « 16 » . سال سوم مراجعت كرد . به شوق مىآمد . به ناگاه قطاع الطريق پيش آمدند و راه زدند . بالكليه اموال و اشياى او را تاراج كردند و عريانش ساختند . « 17 »
--> ( 1 ) - ب : و از مشقت شوهر آسوده باشم ( 2 ) - ب : - والدهاش ( 3 ) - ب ، ت : - كه زنان . . . عند الضرورة ( 4 ) - ب : - مىخواهى ( 5 ) - ب ، ت : ملعون بگردى به مقتضاى حديث الدنيا ( 6 ) - ب ، ت : - اين بگفت ( 7 ) - ب : - فرماى . . . كنم ( 8 ) - ب : - هم ( 9 ) - ب : متعلق گردد ( 10 ) - ب ، ت : - كه گفتهاند . . . سر الاب ( 11 ) - ب : - اى فرزند ( 12 ) - ت : بلك ( 13 ) - ب : مشاهده ( 14 ) - الف : - بود ( 15 ) - ب : اختيار سفر كرد ( 16 ) - الف ، ت : باز باماند ( 17 ) - ب : عريان ساختند